تبليغاتX
!×××!...ضعیفه کشی...!×××!

!×××!...ضعیفه کشی...!×××!

!...خواهشا گربه های دم بخت تبلیغ راه نندازن . لطفا بیرون...!

سلام خوبین ؟؟ فکر نکنم ! میبینم که بدجور اتیشتون زدم ! شنیدم ۱۲۵ طی ایام نوروزی میانگین روزی ۶۳۰۰۰ تماس رو داشته اشکالی نداره اخه اتیشمون داره داغتر میشه ! خدا به داد بنده هاش برسه ! خوب من تویه پست قبلی گفتم که قصدم چیه رفتارم اخلاقم چطوریه و این حرفامو رو چه حساب میزنم(عکس رو اوردتون) ! خیلیا خوششون اومد ۶۵٪ خیلیا بدشون اومد ۳۵٪  بیخیال مهم نیست میگذره ! به کوریه چشم حسود !

 

<< راهنمای ازدواج کردن برای ضعیفه ها >>

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خواهران محترمه می توانند از روش های زیر استفاده کنند و البته مراقب باشند که  سوء استقاده نکنند

  

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خورد کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که:

اگر با من نبودش هیچ میلی              چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آب است

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتوانید فانوس هم روشن کنید

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بقلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه

۴ـ روش تیپ زدن :

این روش به دلیل مسائل اخلاقی سانسور شده است

پیام بازرگانی : دختر باید بره خودشو بکنه زیره گل این روزا که شوهر گیر نمیاد مگه اینکه شانس بیاره

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدید و بعد ترک تحصیل کنید

۶ ـروش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه  پیست های اسکی  باشگاه های بیلیارد  بولینگ  هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه

نتیجه گیری : سعی کنید همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشید

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر با ریش گیرت بیاد

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردند روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارند رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی

نتیجه گیری : می توانید روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزید

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میزاری تو دستش و ازش لب میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنید

نتیجه گیری کلی : اگه هیچ کدوم از این راه حل ها عمل نکرد.........خودکشی بهترین راه حله 

گربمیرد پسری دختری ترشیده شود
گربمیرند پسران دنیا پرازلیته شود

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 22:47 توسط جن |


Zayife-koshi

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ؟

وایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
واسه همتون تنگ شده بود

خیلی وقت بود که اپ نکرده بودم ... دیگه الانارو وقتش دیدم بازم یه خورده سرکوفت بزنم به این
پروانه های سمی !

تا چشم جن رو دوور میبینن باز زهر دار میشن !

توضیحات درباره ی عکس ! :

۱) دخترا فقط به درد همین کار میخورن !

۲) گوش کردن به هر حرفی در هر شرایطی !((پسرا سوت))


خوب حالا میخوام از اسم > رفتارم > مطالبام یه خورده واستون بگم تا نیمه ی خالیه دیگه لیوانم پر کنم !

اسمم جنه ! همتون میدونین ! ولی دلیلشو نمیدونید !
دلیلش اینه که جن هر کاری میتونه بکنه
(مثل من)! هر جوابی رو میتونه بده (تو خواب) ! ترسی که همه ی مردم از جن دارن(ترس از عصبانیتم) 
و اسمه قشنگش باعث شده بچه ها جن صدام کنن !

حالا نوع رفتارم رو واستون از ابهام در بیارم !
من اون چیزی نیستم که اینجا نشون میدم
(اگه بخوام باشم خیلی بد تر از اینا میشه)از هیچ چیزی هم ناراحت نمیشم(دارای جنبه ی ماورا)
بیرون از وب با همه خوبم ! همه رو هم دوست دارم !

**این فکریه که ۹۹٪ شما در مورد من میکنید !((از دخترا کینه دارم ؟))(نه اشتباهه)**
دنبال هیچ دختری موس موس نکردم !
به خاطر همینم از کسی کینه ای ندارم !
اگه کسی بخواد از این فکرا کنه بدونه داره به خودش تلقین میکنه ! تا دلش شاد باشه که جواب منو داده

هیچ دختری نتونسته و نمیتونه به من ((به قول سوسولا))شکست عشقی وارد کنه
اعتماد به نفسم خیلی بالاس ! از مطالبم فکر کنم فهمیده باشید

حالا درباره ی مطالبمم یه کوچولو موچولو توضیح بدم !
چیزی که عیانه چه لزوم به بیانه !
همه ی مطالب یه جورایی در سطح خودش حرف حق !
 ـــــــ قبول ندارید با بقیه مشورت کنید !
ـــــــ

***اینم جواب کسایی که نخورده میگن شوره !***
ایندفه جن سر پایینی جواب داد ! ولی دفعه ی بعد شاید چشمه ی اشکاتون رو خشک کنه

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 15:31 توسط جن |


BF یا همون بستنی فالوده که اونهارو به اسم ضعیفه کش نیز نامگذاری کردیم شباهت جالبی با جونده ی ادامس دارن . نه از نظر شیرینی و رنگ بو و رفیق همراه بودن نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه .اشتباه نکنین.

وقتی ۱۸ سالشون میشه خط های به هم ریختشون رو درست میکنن که لازم به مرتب کردن نیست !اون موقع باید مارک و طعم رو عوض کنی ! تا بوی دهانت عوض بشه تا ۴نفر دیگه هم وسوسه بشن !(پسر هم یاد میگیره که باید واسه بیرون رفتن تغییر لباس انچنانی بده ! و مارک لباساشو همراه با عطرش عوض کنه و مدل مویی بزنه که به سقف ماشین گیر کنه!!!.)

و بلاخره یه جونده میره ادامسرو میخره (یه دختر رو به تور میزنن واسه اوقات فراغت)
اون لحظه یکیش رو فقط باز میکنه و بقیش رو  میزاره چند روز تو جیبش بمونه تا به موقع و مکان مناسب (اینجا جایی هست که پسره دعوت میشه خونه ی دختره)
ادامس دوم رو با اشتیاق باز میکنه و میجوه(لب میگیره)و سرعت دهن رو بیشتر میکنه تا خسته میشه(پسر خوشش اومده و شروع کرده)
ظاهرا مزه ی این ادامس هم از بین رفته بقیش رو میزاره واسه بعدن(دفعه ی اول همینا کافی بود.).

چند روز بعد دوباره یه ادامس دیگرو باز میکنه (دختر میاد خونه پسره)و چون لازم نیست از اول اهسته و با ارامش شروع کنه میره برای دور انداختنش (سکس)

حالا دیگه مزه ادامس از بین رفته !هیچکس یه ادامس بیمزه رو دوبار استفاده نمیکنه ! پس میره تا یه ادامس دیگه بخره !

خوب دیگه داستان شما ضعیفه کش ها هم همینه یه روز از ادامس خسته میشین (ولی جدیدش رو تجربه میکنید)

دیدید که جن هم از طرف دخترا میتونه حرفشو ثابت کنه هم از طرف پسرا !



خوب حالا رسیدیم به موضوع دیگه ای که فکر نکنم واسه هیچکدومتون اتفاق افتاده باشه !

میخوام از همین جا همشون رو شکه کنم !

اول از داداشم شورع کنم ! الان شده ۱۳ سالش ! انشا الله که ۹۸۷۶۵۴۳۲۱ سال عمر کنه  FH !
خیلی دوست دارم داش مخلصیم

دوم میرسیم به نصفم(رفیقی که چیزی نیست از من ندونه) داش خودمی ! تولدت مبارک ! خیلی دوست دارم EZRA !(ارزو ؟ secret)

سوم میرسیم به خانوم نصفم ! ابجی تولدت مبارک ! میخوام یه ارزوی دیگه واست بکنم ! انشا الله به بزرگترین ارزوت برسی

و در اخر تبریک میگم به کسی همیشه ارومم کرده !
مادر تولد تو روزی است که خدا با خود گفت : بازم برتری از فرشته افریدم !

((اقایون و خانوما من زن ندارم  چه گیری دادید که من زن دارم ! بابا به همین زودی نمیخوام خودمو بدبخت کنم))

جن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:35 توسط جن |


 
سلام رفیقای گلم جونم یادتونه قدیم قدیما کتابای فارسی مون و که میخوندی همش عشق بود صفا بود گرچه اون قصه ها نتونست به هیشکی یاد بده که اونطوری زندگی کنه اما ای کاش میتونست .....

راستی رفیقام جونم از اون گلای خوشگلی که همش به این کلبه ی کوچولو سر میزنن و قدم روی چشمای من میزارن ممنونم الان خیلی دوست دارم نام ببرم اما میترسم یکی از قلم بیفته و شر منده بشم.


خوب از همین الان بگم که من انتی گرل یا همون ضد دختر اپ میکنم و خواهش میکنم خواهران بی جنبه شکایت نکن چون من همیشه انتی گرل هستم

دخترا((جونورا)) تا دلشون میخواد خودشون رو خالی کنن  چون همیشه ادم وقتی کم میاره میشینه فحش دادن مخصوصا دخترا  فقط کافیه یه لحظه کم بیارن مثل الان  

اگه دختری تو نظرات یه خورده توهین کرد من جوابش رو تو وب خودش میدم  ولی اگه ازم خواست که من همین جا جوابش رو بدم ضرر میکنهپس توهین نکنینو این وبلاگ رو جز وبلاگهای اسمانی بدونید چون خدا منو فرستاده تا با حقایق جن بیشتر اشنا بشید

راستی من هیچوقت به کسی توهین نمیکنم همش شوخیه((شایدم جددی))


MY iD : BullY.JiNn@YaHoo.COM               

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 16:50 توسط جن |


Gf یا همون گوجه فرنگی که اونهارو به اسم ضعیفه نیز نامگذاری کردن شباهت جالبی با کتاب دارن. نه از نظر علم و اطلاعات و رفیق همراه بودن نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه .اشتباه نکنین.

وقتی 18 سالشون میشه چند سطر به هم ریخته ان که باید مرتبشون کنی.حاشیه گذاری کنی و  عکسهای رنگی بذاری با یه جلد توپ و خفن که یه خریدار پیدا بشه و بخرش کتابتو!!! ( دختر 18 ساله هم یاد میگیره کلی آرایش کنه با یه مدل موی عجیب و غریب  و یه لباس خفن هم بپوشه که ترجیحا 60% بدنش لخت بمونه و جاهای دیگه لباسش هم در حال انفجار باشه تا نظر چند تا پسرو جلب کنه!!!).

و خوب بالاخره یه خواننده میخره کتابرو.(یه پسرو خر میکنن تا باهاشون دوست شه).
یه چند روز میزارش تو قفسه ی کتابخونه و خوب یه روز برش میداره تا بخونش.(اینجا جایی هست که دختره دعوت میشه به خونه ی پسره).
اول یه چند صفحه ای از کتابو میخونه.( لب میگیره) و خوب باد میزنه و کتاب تند تند ورق میخوره.(دختره خوشش اومده و شروع کرده).
ظاهرا کتاب جالبیه ولی خوب میبندشو میزاره بقیشو بعدا بخونه!(دفعه ی اول همینا کافی بود.).
چند روزه بعد دوباره کتابو بر میداره ( میره خونه دختره) و خوب چون لازم نیست همه ی کتابو بخونه زود میره صفحه ی آخر کتاب.( سکس).
حالا دیگه کتابو تموم کرده!هیچ کس یه  کتابو چند بار نمی خونه پس میره تا یه کتاب دیگه بخره.

خوب دیگه داستان شما ضعیفه ها همینه همتون یه روز میرسین به صفحه ی آخر و تموم میشین.

من همیشه گفتم که سربهسر من نزارید بد میبینید ! حالا این گندتونم جمع کنید !
تورو خدا به این موجودات عقده ای نگاه کن

این یکی هیچکی به صورت کتاب ازش استفاده نکرده و بوی ترشی به خودش گرفتهwww.zayife-koshi.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 6:10 توسط جن |


سلام ! اینجاس که ثابت میشه دخترا واسه پسرا جون میدن

ادامه داستان :

فردای اون روز و سکینه جون یه تصمیم جالب گرفت ((مگه دخترا هم بلدن))به هر حال نشستو یه برنامه ی خیلی قشنگی واسه خودش طراحی کرد در سطح .تیم زمین خاکی. برنامه :
۱ـ ۵ساعت چت !
۲ـ ۵ساعت گردش و دوست پسر یابی در خیابونها !
۳ـ ۱۴ساعت فکر برای چگونگی به تور انداختن هوریهای بهشتی(پسر) !
((واقعا خسته نباشه))امروزم باز رفت تا یه خورده خیابون متر کنه ! از چندین تا پسر بود که خوش اومده بود ولی پسرای بدبخت چه گناهی کردن که گیره سکینه جون بیفتن ((خدایا خودت ختم به خیر کن))
بعد از چند ساعت خسته و کوفته برگشت خونه ! مامانشم خوشحال که فکر میکرد دخترش داره راه مهندسی طی میکنه بعد از ورودش یه ساعت قربون صدقه دخترش رفتو از این حرفا !(طفلکی ننش)
سکینه جون رفتو نشست پشت کامپیوتر(ذوق زده) ! و منتظر معشوقش موند تا بیا رو نت ! ۱ساعت گذشت هیچ ۲ساعت گذشت هیچ ! سکینه جون که بغض گرفته بودش یهو پسر اومد ((عروسی در محفل سکینه جون))باسمه الله نگفته سکینه جون مثل تازه به دوران رسیده ها پی ام داد ! و احوال پرسی کرد ! پسر هم داغ دلیه دیشب سرش خالی کرد و دیر جوابش میداد((واسه سکینه مهم جواب بود ! چون هیچ پسری بهش محل نمیذاشت))به همین خاطرم تویه اون ۱۴ ساعت یه خورده تایپ تمرین کرده بود !
سکینه جون مونده بود که چطوری بهش بگه من همسایتونم ! هی این پا اون پا میکرد که بگه ((میدونی چرا ؟ چون سکینه ذشت بود و میدونست پسند پسر نمیشه))بعد از چند روز که گذشت دلو زد به دریا و گفت ! ((قلبش تو شرتش فعلا))از شانس خوب دختر داستان ما اقا پسر نشناخت (به این دلیل که ما الاف نیستیم امار بگیریم))پسر اهمیت نداد و با سکینه قرار ملاقات گذاشت !تمام شب رو سکینه تو خونه با اضطراب و تشویش گذروند ! تا اینکه وقت ملاقات رسید ((جاشو نمیگم تا دختره پیش دوستام لو نره))خانومی تیپ زده بود و با عجله مامانرو مثل همیشه پیچوند و راهی شد
سکینه جون رفت سر قرار :
هرچی وایساد دید هیچ پسری نیومد طرفش ! از ساعت ۳ظهر تا ۷ شب اونجا منتظر بود ((اخه چه ابلهی ۳ قرار میزاره))با عصبانیت برگشت سمت خونه! سریع رفت نشست پشت کامپیوتر و رفت تو ایدیدش ! تازه فهمید که هیچ پسری در کار نبوده !همه اون چت کردنا کار دختر عموش با بقیه دخترای فامیل بوده که سوجه خنده نداشتن و اینو سر ما گذاشتن .....!

بقیشو بعدا میگم که قراره دعوا بشه .....!

خوب اینم از اسرار زیاد دوستان !قسمت ۵رو هم گفتیم
ما رفتیم واسه ۶ بیایم

بای

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 3:16 توسط جن |


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comسلام به همه دوستای خوبم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

هرسال این روز بهترین روز زندگی منه ! ولی به خاطرش باید ۳۶۵ روز صبر کنم ! به هرحال ارزششو داره !
امروز روزیه که خداوند بزرگ و مهربون منو به خونوادم بخشید تا هم اونارو شاد کنه هم منو امتحان !
امیدوارم که امتحاناتشو تا الان خوب پس داده باشم !

خوب دیگه تولد که اینطوریا نیست ! مهمونی هست و............................
ولی شرمنده همه دوستام اگه میدونستم میتونید بیاید همتون رو تک تک دعوت میکردم !
باید به بزرگی خودتون ببخشید ! عزیزان

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irتولدم مبارکبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

خیلی خیلی همتون رو دوست دارم
از الانم یه چیزی بگم
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comنفر اول بودن تبریک گفتن رو از دست دادید !بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comخانومم زودتر از همه این کارو کرد قربونش برم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com
اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:55 توسط جن |


سلام به همه ی دوستای خوبم !
امیدوارم که حال همتون خوب باشه !
خیلی وقت بود که اپ نکرده بودم ولی از این ماه به بعد دیگه کارم توقف پیدا نمیکنه !
یه خورده هم بلاگفا در حق ما کم لطفی میکنه مشکلی نیست !
به هر حال خیلی خوشحالم که با نظراتتون منو تنها نذاشتین !


ایام محرم رو به تمام شیعیان امیر المومنین علی (ع) تسلیت عرض میکنم !

ashooraye hoseini

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:52 توسط جن |


اره اینم از دخترای امروزی حالا میخوام عقده ای بودنشونم ثابت کنم
من که کاری ندارم جز ضایع کردن دخترا
اونم به خاطر اینکه خیلی ادعاشون میشه منم میخوام روشون رو کم کنم
و تا الانم موفق بودم

 

این دختر قطعا توسط پسرا ضایع شده که اینجا اینقدر عقده ای بازی دراورده . چون یه دختر نباید خال کوبی کنه این حرف من نیست این حرفه تمام پسراس . دلیل خالکوبی:

این دختر یا به قوله خودم از پسرا ضد حال خورده خواسته بگه منم میتونم یا خواسته با این کارش جلبه توجه کنه
خوب دیگه من زیاد چیزی نمیگم چون با این کارش ابرویه هرچی دختره برده . هرچند دخترا ابرو ندارن
الان شما باید به این دختر بگید که فهمیدیم تو هم تو دنیا هستی بسه
حالا از فردا تمامیه دخترا شروع به خالکوبی کردن میکنن و معنی این کار رو هم نمیدونن
این کار بی جنبه بودن تمامیه دختراس که ثابت هم شده و توضیح نمیخواد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:23 توسط جن |


این عین درددل مریمه که من هم به درخواستش احترام میذارم و اینجا به نمایش میذارم.شاید که درسی باشه برای همه دخترهای مغرور و پروانه های سمی!شکلکها تفسیر خودمه!

....

چون این وبلاگو دیدم خواستم براتون از بی رحمی بعضی از پسرها یک داستان بنویسم . البته من نمی گم همه پسرا بد هستند اما یکی از اونا خیلی در حق من نامردی کرد . خوب خودم رو معرفی نکردم من مریم هستم 23 ساله از تهران . یه روز که داشتم تو کوچمون قدم می زدم یه پسری رو دیدم که بد جوری داشت نگام میکرد . بهش توجهی نکردم . چون من اگه یه پسری داشته باشم برم و نگام کنه زیاد ناراحت نمی شم . به راهم ادامه دادم تا این که متوجه شدم اون پسر داره پشت سرم می آد . چون فهمید دیدمش سریع اومد کنارم و به من سلام کرد و منم یه سلام کوچولو بهش کردم . بعد سر صحبت رو با من باز کرد در حالی که داشتم می رفتم . از خودش برام تعریف می کرد و از این جور حرفا . تا این که شد و من از اون خوشم اومد چون علاوه بر این که زیبا حرف میزد خیلی خوش هیکل هم بود . بهش گفتم که اسمش کیه و برای کجاست . شد و شد و شد تا این که ما با هم قرار می گذاشتیم و با هم بیرون می رفتیم ، تا این که یک روز بهم گفت قصد ازدواج با تو رو دارم . چون منم از خدام بود که این کلمه رو از زبونش بفهمم گفتم باید فکراما بکنم و بهت می گم . فرداش بهم زنگ زد و با هم قرار گذاشتیم . جوابم رو پرسید گفتم من قبول میکنم . خیلی خوشحال شد ، فکر کردم اونم مثل من خیلی خوشحاله از ته دل . در همون لحظه از من خواست که به یه خونه ای تو شرق تهرون بریم . واقعیتش اینه که منم می دونستم که می خواد چه کار کنه ، چون خیلی بهش اطمینان داشتم و می دونستم که منو دوست داره باهاش رفتم . بعد از این که رسیدیم رفتیم تو یه خونه ای که هیچ کس اونجا نبود . داخل شدیم بعد از پذیرایی از من خواست که به یه اتاق دیگه برم . من هم رفتم . اونم بعد از چند دقیقه اومد در حالی که پیراهنش رو از تنش بیرون آورده بود . باور کنید از همون لحظه خودمو برای بهترین لحظه زندگیم آماده کرده بودم . ولی این بهترین روز برای من به روزی تبدیل شد که روز بدبختی من شد . در اول فکر این نبودم که او مرا فقط برای مسائل جنسیش دوست دارد . آن روز گذشت و من دیگر او را ندیدم در حالی که تا چند هفته منتظر تماس او بودم ولی من برای او دیگر مرده بودم....

....

شاید الان همتون بگین که دیدی ما گفتیم پسرا خیلی بدن!

اما این نیمه خالی لیوانه.شما نیمه پرش را هم ببینید!

به نظر شما:

سزای کسی که اولین سلام را بدون هیچ اعتراضی  جواب بده چیه؟

سزای کسی که بعد از دو روز آشنایی با یه غریبه عاشقش بشه چیه؟

سزای کسی که با دو تا کلمه عاشقونه حاضر بشه بره اونور شهر تو یه خونه خالی به نظر شما چیه؟

اصلا سزای دختری که به هر کس و ناکسی اعتماد کنه چیه؟

تازه این داستان حرفجن را کاملا مبنی بر نیاز دختران به پسرها را مشخص می کنه!

آدمهای متفاوت:برداشتهای مختلف!

منتظر شنیدن برداشتها و نظراتتون هستم!

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:20 توسط جن |


مذکر بودن امتیازی برتر۲

زیرا :

  1. همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود .
  2. مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر ۲ دقیقه است .
  3. برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید .
  4. در  تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید .
  5. دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند .
  6. جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست .
  7. رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است .
  8. لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبال خودتان بکشید .
  9. ظرف مدت ۱۵ دقیقه می توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید .
  10. اگر در ۳۲ سالگی هنوز مجردید ، احدی به شما ایراد نمی گیرد .
  11. همکاران و دوستانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند .
  12. می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید .
  13. حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری داخلی یا خارجی بلدید .
  14. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید .
  15. ....و بالاخره ، روزی یک پیر مرد موفق و سر بلند خواهید شد .

سوختین؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 8:38 توسط جن |


خوب داشتیم میگفتیم این دختر داستان ما قرار بود یک اسم روش گذاشته بشه ! که این کار صورت گرفت ! به پیشنهاد یکی از دوستان عزیز و محترم اسمش رو میزاریم سکینه جون

ادامه داستان :

خوب این سکینه جون بعد از اینکه رفت یه عالمه سیدی و کتاب کامپیوتر و اینترنت خرید تا یکم با دنیای ماورا اشنا بشه ((فراموش نکنیم خیلی به بابایی ضرر زد)) وقتش رو بیشتر گذاشت رویه کار کردن با سیدیها .....! و زمان پسر بازی کمتر شد ... !
بعد از چند روزی سردرگمی دید که هیچی از این همه سیدی وکتاب نفهمیده و ناچار از یکی کمک بگیره ((اخه دخترا مغز فندقی هستن))نشست به فکر کردن خواست دوباره به مامانو باباش بگه که میخواد بره کلاس کامپیوتر تا پیشرفتی نچندان داشته باشه دید نمیشه این کارو بکنه ! چون همه چیز لو میره و ابرویه سکینه جون برملا میشه ! دوباره نشست به فکر کردن ((چقدر نشست)) ................................................................................................
...............................................................داره فکر میکنه !..........................................
............................................................اها !سکینه جون به یه نتیجه ای رسید ! اینکه از دحتر عموش کمک بگیره ! ولی اینجا یه مشکل خیلی بزرگ سد راه سکینه جون بود ! چون به دختر عموهاش و کل دخترای فامیل گفته بود که کامپیوتر رو فوت آبه .... !((خودتون که بهتر از من میدونید این مشکل همه دختراس >>خالی بندی و قبول نکردن اشتباهشون<<)) به همین دلیل چند روز دیگه طول کشید و با خودش کلنجار میرفت که غرورش رو بشکنه و به دختر عموش بگه یا نه ؟ ..............................>>در حال نتیجه گیری<<.................................
....................................................>>اوج فشار به مغز<<...............................
............................................................................................بلاخره سکینه جون غرورش رو کنار گذاشت و تصمیم گرفت که به دختر عموش بگه تا حداقلش چت کردنو واسه به تور زدن پسرا یاد بگیره  ....!
امروز رو از پسر بازی دست کشید ((خسته شده بود چون کسی بهش محل س.گ هم نذاشته بود)) راه افتاد بره خونه ی عمو جونش ....فراموش نکنیم سکینه جون تویه راه خونه ی عموش چند تا متلک ابدار از پسرا خورده بود به خاطر همین خیلی شاد شنگول نشون میداد ....!....
رسید خونه ی عمو جونش و دید که دختر عموش نیست اولش خیلی حالش گرفته شد
((دختر عمو جون رفته بود سر قرار)) ................منتظر موند................... دختر عمو جونش اومد..............................اونم نامردی نکردو از
قرارش واسه سکینه جون شروع کرد به تعریف کردن((دخترا چقدر عقده ای هستن)).........................!سکینه که داشت تا فیهاخالدونش اتیش میگرفت با عصیانیت بحث رو عوض کرد
...با یک ساعت اینورو اونور اخرش منظورش رو به دختر عموش رسوند که از کامپیوتر گی حالیش نیست .... دختر عموشم خیلی با شنیدن این موضوع خوشحال شد و سریع رفت موضوع رو به مامانش گفت((انتن))....سکینه جون خیلی خجالت میکشید...........بعد از کلی کار کردن با کامپیوتر سکینه جون فقط تونست چت کردن و رفتن به بلاگها رو یاد بگیره((همینم واسش یه غنیمتی بود))....راه میفته بر میگرده خونه .......میره پشت کامپیوتر میشینه و میره نت !
اول یه ایدی ساخت به اسم Fati_cheshm_tala  برای اولین باررفت تویه یکی از رومها و به یه ایدیه پسر پی امداد بعد از سلام کردن و اصل دادن و اصل رفتن مشخص میشه که این پسره همسایه دیوار به دیوار کوچه پشتیشونه ((سکینه در حال بال دراوردن))پسره که میبینه این خیلی کند دسته اعصابش خورد میشه و میره .... ولی سکینه جون با پررویی تمام ایشون رو ادد میکنه......و تا شب ساعت ۱ منتظر میمونه که معشوقش بیاد.......ولی متاسفانه.....!

این داستان ادامه دارد ......... !

خسته شدم بابا پدر بزرگ انگاشتم درووومدن ...... ادامه ی داستان رو بعدا مینویسم
شرمنده که دیشب اپ نکردم .....اخه لب دریاقرار داشتم با یکی
نمیشد نرفت چون فردا ۴۰۰۰ صفحه پشت سرم درست میکردن.........

 

پ.ن : هیچ دختری حاظر نیست که اشتباهاتش رو قبول کنه
پ.ن : همشون یجورایی ۹۰٪ به بالا حسودن
پ.ن : دروغ گفتن تو ذاتشونه

این بود حرفای جن

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 2:40 توسط جن |


ادامه :

این دخترما با اضافه کردن وقت دوست پسر یابی نتونست کار زیادی بکنه...فقط تونست دو یا سه تا متلک باحال نوش جان کنه.....البته ایشون بخاطر همون 3 تا متلک شب خوابش نبرد....خیلی خوشحال بود......

بلاخره یه روزی یه آقاپسری با این خانوم شماره میده...اولش باورش نمیشد که این شماره .....خیلی دوست داشت یه روزی شماره بگیره..آخه دوستاش وقتی تعریف میکردن براش که اون پسر یا این پسر به ما شماره داده این دختر ما تو ذهنش اون روز تصور میکرد....حتی اگه به کسی نگین یه شب هم خواب دیده بود که شماره گرفته.....حالا معلوم نبود این پسر خل و چل ما چرا شماره به ایشون داده بود(( البته قیافه این دختر خانوم خیلی هم زشت نبودا.....تنها چیزی که ایشون داشتن یه هیکل نسبتا خوب که تنها نقطه روشن در زندگی ایشون بود...خوبم به هیکلش میرسیداااا))

شاید هم این آقا پسر گل ما از هیکل این خانوم خوشش اومده بود.......بگذریم بریم به ادامه داستان......... خب دختره برگشت که شماره رو بگیره....چشاش چهار تا بود....چهار تا دیگه هم گرفت شد هشت تا...... بله ه ه ه ه ه ه ه ه ه......کارگر ساختمون کوچه بقلیشون اومده داره بهش شماره میده...... (( چه روزگاری شده....همه موبایل دارن دیگه....از کارگر بدبخت گرفته تا رییس شرکت بین المللی ))

بیچاره دختره اینگار دنیا که رو سرش خراب بود خراب تر شد.......شماره رو نگرفت و رفت........

رفت جند تا کتاب یا سی دی آموزش کامپیوتر و اینترنت گرفت تا بیاد بشینه ه ه ه سر جاش ش ش ش بره شاید از این دنیای تکنولوژِی بتونه یه نفر پیدا کنه.......

 

این داستان ادامه دارد......

حالا حالا ها تموم نمیشه...لطفا عجله بی عجله........(تازه میخواد بره اینترنت.....ببینید در اینترنت چه به روزش میاد.....؟؟؟)

اولا که پیشنهاد بدین اسم این دختره رو چی بزارم؟؟ آخه خسته شدم اینقدر نوشتم این دختره...این دختره..ای دختر....

دوما الان میشه گفت ما دو دسته بازدیدکننده داریم.... یه دسته که همون دخترهای با منطقن که دوست دارن من جدی بنویسم و منطقی جوابمو میدن ...

یه دسته هم دختر های بی منطق یا به قول ما .....که سرنوشتشون بگی نگی شبیه این دختر قصه واقعی ما هم هست...

من جدا نمیدونم چه جوری بنویسم.....

 

من با آدم منطقی ، منطقی برخورد میکنم..... با آدم بی منطق ، مثل خودش...

میدونم شاید بگی این حرف ها کجاش منطقیه....اما اگه اون مسایل شوخی رو ازش جدا کنید ...میفهمید که حد اقل یه کمش درسته....

 

بای تا های

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:11 توسط جن |


اینم ادامه داستان :

خب رسیدیم به جایی که خانوم بلد نبودن با کامپیوتر کار کنن......الان حتما میگید پس چرا خرید ؟ یا اصلان تا الان چرا یاد نگرفته ؟

باید بگم در جواب سوال ها که این خانوم ما برای اینکه یکی از دختر خاله ها رفته بود یه سیستم توپ خریده بود ایشونم باید کامپیوتر داشت تا در برابر دختر خاله کم نیاره......چرا تا الان یاد نگرفته رو باید بگم نمیدونم... شاید چون علاقه بهش نداشت.....خلاصه با هر بدبختی بود اون موقع بابا را راضی کرد که براش کامپیوتر بخره....

ایشون تصمیم گرفتن که برن کلاس کامپیوتر تا شاید یاد گرفتن .... به مامان و باباش گفت و اونها از این تصمیم دخترشون خوشحال شدن....گفتن شما برو یه آموزشگاه خوب پیدا کن بعدش ثبت نام کن......بابا خوب هم همونجا پول کلاس ها رو داد به دختر گلش.. خانوم پول گرفت....

فرداش رفت بیرون تا بره یه آموزشگاه ثبت نام کنه.....ولی ...... توی راه یه فکری زد به سرش.... رفت توی مغازه آرایشی ..... خریدشون کردن....بعدشم رفتن برای خودشون یه لباس هم خریدن..... خلاصه پول کلاس کامل خرج کرد....میدونی چرا ؟ چون که توی خیابون کسی حتی بهش بازم نگاه نکرد و ایشون بازم دپرس شدن و خواستن با آرایش خفن و لباس قشنگ نظر آق پسرها رو جلب کنن......تازه این یه دلیلش بود ....اون یکی دلیلشم این بود که قراره با دوستان چند شب دیگه برن شام بیرون.....نباید کم بیاره دیگه.......تازه یه دلیل دیگه هم داره : به دختر خاله و عمه و عمو و دوستان میگه که این ها رو دوست پسرم برام خریده............

رفتش خونه ...اول نگاه کرد ببینه مامان هست یا نه تا بتونه لباس های خریده رو یواشکی ببره تو اتاقش....خدا رو شکر مامان داشت با تلفن صحبت میکرد و حواسش پیش لیداااااا جونش (دوست مامان) بود......

به مامان گفت که ثبت نامم تموم شد و از فردا ساعت 6:30 کلاس دارم.....مامانم گفت موفق باشی..... بیچاره مامانه ... البته اونم جوان بود حتما از این کارها میکرد........

از فردا خانوم یک ساعت ونیم به برنامه خیابون گردی و دوست پسر پیدا کنیش اضافه شده بود.....

ادامه دارداااا ...

 

...سرنوشت این دختر خیلی با حاله....خیلی ...گناهم داره....دلم براش بازم سوخت....به 125 زنگ زدم...زحمت نکش

بازم خسته شدم .... باشه برای بعد.....بضی ها کچلم کردن که چرا آپ نمیکنی....؟
باید بگم که بعضی خانوما دهنشون رو نگه نمیدارن ... منم منتظر میمونم تا از این یکی مطلب ایراد بگیره...الکی میشه با کمی فکر کردن عمرا............!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:14 توسط جن |


امروز میخوام براتون یه داستان قشنگ بگم :

یه دختری بود .. یه دختری نبود (اون روز نزدیکه )

یه دختر خانومی بود ..این دختر خانوم همیشه برای دو موضوع ناراحت بود ....1 -.بیچاره همیشه برای لباس و کیف و کفش مشکل داشت...... آخه دوست نداشت پیش دختر خاله و دختر عمه و دختر عمو و.... کم بیاره....ولی همیشه کم میاورد.... 2- هیچ پسری اون تحویل نمیگرفت.. هر کاری که بگید میکرد تا شاید بتونه از یه پسره گل شماره تلفن بگیره.....باورتون نمیشه توی خیابون جلوی ماشین پسرها رو میگرفت بعد ازشون خواهش میکرد همین طوری برام بوق بزنید..... یا اصلا تو کوچه خیابون دنبال دوست پسر میگشت.....همیشه توی تنهاییش میگفت : آخه چرا هیچ کس منو نمیبینه......

آخی دلم کباب شد براش....

خلاصه این دختر دید که تو کوچه و بازار نمیتونه مخ هیج پسری رو بزنه .... نشست یک هفته فکر کرد....(میدونید چرا یه هفته؟؟؟؟ چون که مغز دخترها اندازه نخود...البته بعضی موقع ها هم مخصوصا برای تیغ زدن پسرها خوب عقلشون کار میکنه) ......................داره هنوز فکر میکنه............................................ آها...آها ...یه فکری زد یه سرش...

فهمید بهترین روش اینترنت و چت با پسرهاست...آخه تو اینترنت که پسره نمیتونه همون اول قیافه زشتشو ببیننه.....پس تصمیم گرفت که به اینترنت وصل بشه.....یه دفعه یادش اومد من که از کامپیوتر فقط روشن کردنشو بلدم....حتی خاموش کردنم بلد نیستم(وقتی این دختر خانوم میخواستند کامپیوترشون خاموش کنن دوشاخ برق از پریز در میاوردند)

 

ادامه داستان برای دفعه بعد دیگه خسته شدم........راستی این داستان واقعیه.......

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 5:55 توسط جن |


مذکر بودن امتیازی برتر

زیرا

  1. دخترها نمیتونن هر هفته یا هر روز به کوه و دشت و سینما و استخر و.... برن .
  2. دخترها کمتر اجازه دارند که به خانه دوستانشان بروند .
  3. آنها نمیتوانند تا ساعت ۱ نصفه شب بیرون باشند .
  4. اگر آنها هر روز با دوستانشان بیرون بروند ، دختران هرزه خوانده میشوند .
  5. آنها نمیتوانند جلوی هر کس و هر خانه و هر جایی که دوست دارند بخوابند .
  6. آنها همیشه از گرما میپزند ، چون مجبورند چندین لباس را روی هم بپوشند .
  7. آنها همیشه آویزان هستند ، آویزان جیب پدر و مادر (برای ماشین و موبایل)مخصوصا آویزان جیب bf
  8. رنگ اجزای صورت آنها هیچ گاه طبیعی نیست .
  9. آنها معمولا تا قبل از بیست سالگی اجازه خوشگل بودن (آرایش) را ندارند .
  10. هر وقت که بخوان از خونه بیرون برن ، باید 50 دقیقه جلوی آینه با خودشون ور برن .
  11. آنها همیشه کیفی پر از وسایل بی ارزش را به دنبال خود میکشند .
  12. آنها موجوداتی بی شخصیت  هستند ، برای مثال (در ماه 20 بار با دوستشون قهر و آشتی میکنن)
  13. آنها گونی میپوشند ، (لباس فرم مدرسه )
  14. دخترهایی که خوش چهره و خوش اندام نیستند به ترشی تبدیل میشوند .
  15. آنها فقط با جیغ و داد از خود دفاع میکنند ، اما پسرها میتوانند مزاحمانشان را بترکونن .
  16. پسرها میتوانند انواع تیپ ها را داشته باشند ، اما دختر ها فقط میتوانند گونی (مانتو) بپوشند .
  17. پسرها میتوانند تا هر وقت که عشقشان کشید مجرد بمانند ، اما دخترها....  (ترشی)
  18. بار علمی و امکانات مادی و آزادی های پسرها خیلی بیشتر از دخترهاست .
  19. دخترها خیلی ترسو هستن ، برای مثال (نظم و انظباط دخترها و پسرهارو توی دانشگاه و تو کلاس یا جامعه مقایسه کنید ، پسرها بابای استاد رو در میارنو ***شونم  نیست ، اونوقت دخترا....)
  20. آنها ضعیف هستند .

راستی در مورد بعضی از نظراتم باید بگم :

کاملا طبیعیه که شما ها (ضعیفه ها) اینجوری برخورد کنید. ما هام که ... هم نیست...

خودتون بگید کدومش دروغ بوده؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:27 توسط جن |


*************

حالا فهمیدی که چرا البرادعی با اینکه دکتره تو آژانس کار میکنه؟

به خاطر اینکه سهمیه بنزین آژانس ها 450لیتر در ماهه!

 *************

پس از سهمیه بندی بنزین از سوی دولت طیف وسیعی از تركها ، لرها ، قزوینیها و رشتیهای با غیرت طی نامه ای از احمدی نژاد تشكر كردند كه علت آن نیز كاهش آمار جوكهای مربوط به این دسته از هموطنان اعلام شده است

 *************

ادامه ی جکها در ادامه مطالب...!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:8 توسط جن


تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم

تركه ميخوره زمين، هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره

ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن

عربه شرت خارجي ميپوشه، از پشت احساس غربت ميكنه

پرگاره بدمستي ميكنه، مستطيل ميكشه

....

ادامه جکها در ادامه مطالب...!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 19:14 توسط جن


دخترا هم جدیدا دم در آوردن و بالاخره بعد از یه پوست اندازی درست و حسابی از وبلاگ های عاشقانه کشیدن بیرون(این میتونه ناشی از ناامیدی از اومدن خواستگار باشه)

خوب این کارشون دلیل زیاد داره مهمترینش هم مقابله به مثله!!!!!!!!!

البته نمی دونم چرا یهو همشون مادر بزرگ شدن به پیر دختر ۳۸ ساله ای که تا پارسال میپرسیدی چند سالته میگفت ۱۸ سال و چند ماه یک دفعه شد ۴۶ سالش و همه براش بچه شدن

بر فرض محال اگه یه دختری ۱ ماه از من بزرگتره پس باید بدونه که ۳ سال پیش ترشیده اگه از من کوچیکتره ۲ حالت داره

۱-باید بشینه خونه و منتظره خواستگار باشه( اگه بیاد)

۲-بچه تر از این حرفاست

در هر دو حالت اگه باهاشون کل کل کنی و روشونو کم کنی پس فردا پشت سرت ۴۰۰ تا حرف درست می کنن که با بچه در افتاد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 9:45 توسط جن |


پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به حضور تمام شما عزیزان تبریک عرض می کنیم و امیدواریم ماه مبارک رمضان و همچنین عید سعید فطر بر تمامی شما مبارک باشد.

 در ادامه چند اس ام اس عید فطر را تقدیم شما می کنیم.


  • عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.
  • کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

  • با تمام شدن ماه رمضان در های رحمت خدا بسته خواهد شد. لای در نمونی!
  • می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟

…تونستی؟…
به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک

  • حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد!
  • مسعود به حرفای حاج آقا صرمد کاری نداشته باش! اون هرچی میگه واسه ی خودش میگه!! ما که  خودمون می دونیم که امروز عید فطره!!!

قربانت : حامد هادیان!!!!!!!!!!

  • عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد
  • این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
  • با خوردن اگر حال تو جا می آید

خوش باش که ایام صفا می آید
آماده به حمله باش در این شب عید
وقتی که صدای ربنا می آید

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

  • با فرا رسیدن عید سعید فطر امشب همه ی اصفهانی ها در اقدامی عجیب بیرون از خانه خوابیدند تا فطریه ی خود را نپردازند!!!!!

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!

 

 

 

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

 

 

 

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

 

 

 

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

 

 

 

و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 8:0 توسط جن |


این روزها به دلیل افزایش روز افزون تعداد دختران و نایاب شدن پسران بطوریکه برای هر پسر بطور متوسط ۷ دختر ترشیده و غیر ترشیده وجود داره قصه ی آنتی بوی ها هم خواندنیست

دخترانی که در کف پسران قندعسل مانده و از بی شوهری و بی محلی به نت پناه آورده اند و برای خوار نکردن خود خویش را آنتی معرفی می کنن که جلب توجه کنند

در این ضمینه قصه ی گفتگوی دختری با مادرش از عدم تمایل به شوهر کردن خواندنیست

دختری به مادرش گفتا

شوی کردن یقین که دردسریست

گرچه من شوهر نمی خواهم

ولی پسر عمویم عجب پسریست

آنتی بوی هم آنتی بوی های قدیم

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 7:49 توسط جن |


کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند


بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 7:13 توسط جن |


بعضى از خانمها بهشون برخورده گفتن چرا بد خانمها رو ميگين

 چرا از خوبيهاشون نميگين حالا ميخوام كمى از خوبيهاشون بگيم

اول خانم دختراااا؟؟؟ يه سوال ؟؟؟ اگه اين دخترااا نبودن ......؟؟

اگه دخترا نبودن كى مامانا رو دق مى داد ؟

اگه دخترا نبودن كى خونه رو مى كرد باغ وحش ؟

اگه دخترا نبودن تو دانشگاه استاد كيو ضايع مى كرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به چى مى خنديدن ؟

اگه دخترا نبودن پسرا كيو سر كار مى ذاشتن ؟

اگه دخترا نبودن پسرا كيو تيغ مى زدن ؟

اگه دخترا نبودن كى تو كلاس مى رفت گچ مى ياورد ؟

اگه دخترا نبودن كى اشغالا رو مى ذاشت جلوى در ؟

اگه دخترا نبودن كى نمره هاش هميشه تك بود ؟

اگه دخترا نبودن پسرا اوقات فراغت نداشتن ؟

اگه دخترا نبودن من تو اين پست چى مينوشتم ........

 

میدونم شاید این پست جای دیگه ای هم خونده باشید ولی به بزرگی خودتون  ببخشید.......

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 7:9 توسط جن |


تا حالا به رابطه ی ۲تا چشم دقت کردی ؟؟

با هم باز میشن با هم بسته میشن

با هم میخندن- با هم گریه میکنن

 

 

با هم میچرخن ! دوستی یعنی این!!!!.

جالب اینجاست ر

تا حالا دقت کردی این ۲چشم زمانی که یه دختر جلوشون ظاهر

 

 

میشه یکیشون بسته میشه یکیشون باز میمونه(چشمک) .

 

 

نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط

 دوستي رو به هم

 

 

به هم ميزنه

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 20:18 توسط جن |


ای دختر پوچ زودتر ز ذهنمان کن کوچ

اینجا جای جاهلان و بی خردان نباشد

 گیریم گر جای هم باشد

خانوم جون رزرو هست جای شما نباشد

برو باش فکر چاره برای اون کیف و کفشٍ پاره

 که جلوی ما پسرها کمتر شوی ضایییییییییع

تیکه رو حال کردی چه باهاله

 برو دختر نبودت تهِ حاله

 یک روزم باهات محاله

برو گم شو این رسم روزگاره

 زندگی با تو معنا نداره

افسردگیت 100 اسب بخاره

برو باش فکر چاره

 نکن از پسرها گلایه....

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 19:16 توسط جن |


بازم سلام خدمت پسر گلا اينم اولين مطلب من که هدف خلق دخترهارو به شما ميگه  و کاملاواقعي هست
يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکس نبود البته فرشته ها هم بودن
خدا تصميم گرفت يه مخلوق بيافرينه که قدرت مافوق خودش رو به فرشته ها نشون بده اونم خلق
جنس مرد بود همون پسر خوب دوستان خدا اين مخلوق بسيار باهوش و گل را آفريد
بعد از مدتي پسر به خدا گفت من شادي ميخوام من پايه خنده ميخوام کسي که من هميشه منو وقتي بيکارم سرگرم کنه
پيوست :  اين مطلب با هوشي پسر رو ميرسونه چون اون موقع دنبال دلقک بوده
خوب خدا هم تصميم گرفت يه مخلوق خلق کنه با همين خصوصيات
خداوند تصميم گرفت به الاغ يا همون خر يه استراحت بده آخه پسر از اون خيلي کار ميکشيد
 يه دليل اين بوديکي ديگه هم اينکه اون  از نظر عقلي ناقص بوده
 پس خدا خر را تغيير شکل داد و اسم يه خر را بر او نهاد
 مدتي گذشت و پسر ناراحت پيش پروردگار آمد و گفت اين خريتش کم است پس خدا در مغز آن  مغز خر ديگري نهاد
و اسم دوخر بر او گذاشت که پسر از اين موجود عجيب و خنگ بسيار شگفت زده
 بود که و از خدا پرسيد آيا خنگ تر از اين موجود هست؟
 خدا جواب داد  : نه اصلا دنيا به چشم خود مانند اين موجود خنگ نديده است
 اينم داستان آفرينش اين موجود در پيت اميدوارم تونسته باشم به بار علمي شما مطلبي اضافه کرده باشم آقا پسراي گل
البته شايد اين نکته مبهم وجود داشته با شه که چرا الان ميگن دختر اينم مربوط هست
 :به خريت بسيار زياد اين موجود هست به اين ترتيب که اول
دو خر بعد سه خر بعد چهار خر و...... ولي پسر ديد هرچي خر اضافه ميکنه کفاف خريت اون رو نميده
پس تصميم گرفت روي اون  اسم دوخر ته خر بگذاره که بهد براي راحتي به صورت دختر در اومد  

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 4:21 توسط جن |


 اصول صحبت دخترانه

 

 

 
 
 
 
اين اصول مختص بين خودشان ميباشد . اين رفتار بر طبق موارد زير عمل ميشود .

1- رعايت نوبت صحبت ( اجازه دادن صحبت به ديگران ) که بر اساس آن روابط دوستي ؛ صميميت و برابري شکل ميگيره و در اين گونه موارد با بکار بردن کلماتي ( بچه ها بياين ، ما بايد ) که نشان دهنده تعاون و همکاري است استفاده ميشود.

2- در گروه دختران اگر کسي پيشنهادي بدهد ديگران هم آن را قبول ميکنند بدليل ( تبادل اسرار و اطلاعات )

3- وفاداري و محرم دروني ترين احساسات از ويژگيهاي دوستي بين دختران که ميتواند حامل خطرناکترين اطلاعات شخصي راجع به دوست خود باشد و به محض فاش شدن رازها پايان دوستي فرا ميرسد.

4- نقد و بررسي دختران که اکثر اوقات با گفتار و رفتار تعارض آميز و روابط رئيس و مرئوس نيست. چرا که باعث ميشود برابري از ميان آنها از بين برود، دختران اين نقش رياست را معمولا در برخورد با خواهر و برادر کوچکتر دارند.

5- در هنگام اعتراض عادي ، خواستهاي خود را جمعي بيان ميکنند و به آن جنبه فردي و شخصي نميدهند.

6- بدجنسي وقتي بوجود ميايد که دختري بر عليه دختر ديگر بخواهد بسيج شود تا ارتباط را پايان دهد و معمولا دختران ديگر را بر عليه وي ميشوراند که اعلام کند اين عملش بر اساس هوي و هوس شخصي نيست بلکه تصميم جمع است.

7- دختران منبع و منشاء انتقاد را پنهان ميکنند و انتقاد را هميشه از زبان شخص سوم مطرح ميکند.

8- دختران صميميت را بر اساس داده هاي اطلاعات و محرم بودن ميسنجند.

 
9- براي کسب موفقيت احتماعي دانستن صحيح اين روابط و قواعد بسيار ضروري است.
 
 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3:55 توسط |


جوانان مجرد حتما قبل از ازدواج این مطلب را بخوانند و به

 

 

 

دوستانشان معرفی کنند

 

 

تصور اینکه در شب اول عروسی،دامادی با دختر نبودن زنش قبل از ازدواج مواجه شود بسیار سخت و غیر قابل تصور است . حال رویکرد داماد از یک سو و فشارهای روانی که مسلما تبعات بدتری را در پیش خواهد داشت سویی دیگرو تکثر این مساله در کشور موجب شده که حتی از این عمل زشت و ناپسند لطیفه هایی بسازند که نمونه آن در فیلم طلای سرخ ساخته جعفرپناهی دیده می شود. در قسمتی از فیلم یکی از سوژه های فیلم در جایی می گوید" دامادی در شب اول عروسی با دختر نبودن زنش در قبل از ازدواج روبه رو می شود،یعنی خانمه قبل از ازدواج ....بوده و از آنجایی که خرج زیادی برای عروسی کرده بود و نخواست شهره عام و خاص شود مساله را نادیده می گیرد . صبح با صدای جیغ زنش بیدار می شود که از اتاق دیگری صدای جیغش شنیده می شد وقتی داماد به اتاق دیگر می رود و علت را جویا می شود مادرش به او می گوید: داریم گوش عروس را سوراخ می کنیم (برای گوشواره)که داماد هم در دلش می گوید چیزی که باید قبلا سوراخ می شد الان دارد سوراخ می شود و چیزی را که باید دیشب سوراخ.می شد قبلا سوراخ.شده است ..." تکثر و اشباع این پدیده در عروس و داماد ها موجب شد تا طرح بسیار جالبی در دوران خاتمی ارائه شود که طی آن خانواده های مرد،می بایست قبل از ازدواج پسرهایشان از سالم بودن جسمی (جنسی) دخترها از طریق آزمایش های بیمارستانی انجام می شد اطمینان حاصل کنند اما این طرح متاسفانه با مخالفت عناصر کثیف و فاسد دولت خاتمی و مدیران زن فاسد آن مواجه شد . و به جای آن در دوران دولت فاسد خاتمی کلینک هایی که عناصر تناسلی لکاته ها و دختر نما ها را عمل می کردند و به وضع عادی بر می گرداندند زیاد شد . این طرح که با مخالفت دختران مواجه شد طبق آخرین اخبار از سایتها و وبلاگها ی موثق؛ با حمایت این کلینیک ها به چند برابر مشابه قبل افزایش یافته است.

این در حالیست که بسیاری از نیروهای ارزشی کشور دل به دولت احمدی نژاد بسته اند تا این طرح را قطعی و قابل اجرا کند. طی تحقیقات گروه پژوهش وبلاگ ما گفت و گویی با بسیاری از این افراد که چه در شرف جدایی و چه کسانی که اجرا کرده بودند از طریق دادگاه ها و چه نظر سنجی در چت روم ها انجام دادیم که دلایل طلاق از این گونه دختر ها و دلایل زندگی مجدد با آنها گفته شده است:

علی(م) یکی از کارگران شهر تهران است او را در یکی از شعبات دادگاه و به دنبال پیگیری پرونده طلاقش پیدا کردیم علی 5 ماه بیشتر با زنش ازدواج نکرده بود که به این تصمیم دست یافت.البته باید گفت که مساله دختر نبودن زنش قیل از ازدواج تنها دلیل جدایی از او بوده است او می گوید: پس از شب اول هیچ گاه به او اعتماد نکردم چون دروغ گو بود اما بعد به او اعتماد کردم و بسیاری از کارها را به او محول کردم به طوری که روز می رفتم و شب بر می گشتم علی همچنین گفت: برای اینکه مشکلات اقتصادی نداشته باشیم تمام تلاشم را کردم و هیچ موقع با این مشکل رو برو نبودیم و هر چیز زنم می خواست برایش می خریدم حتی اگر پولم هم کم بود قرض می کردم . اما یک روز به خاطر تعطیلی خانه ماندم و متوجه تلفن های مشکوک شدم و فردای آن روز را به تعقیب زنم پرداختم که متوجه روابط پنهانی جنسی او با یک مرد دیگر شدم.علی در نصیحتی به جوانان گفت :اگر شب اول با این مساله رو به رو شدید به نظر من یک روز بی آبرویی بهتر از یک عمر بی آبرویی است.

مهرشاد مدیر یکی از خدمات کانمپیوتری نیز می گوید زنم از طبقه مرفع جامعه بود و دائم در مهمانی با خویشاوندانش بود .پس از شب اول که متوجه شدم فبلا کارهای جنسی انجام داده ناراحت شدم اما چیزی نگفتم ، طوری که کاملا هویدا بود که از چه چیز ناراحتم اما او اصلا خجالت نمی کشید و انجام فعالت جنسی برایش خیلی عادی بود.مهرشاد گفت: بعد از مدتی متوجه شدم ظهر ها قبل از رفتن به حمام بوی تنش ، بوی انسان دیگری می دهد و در این مواقع تمایل فعالیت های جنسی را با من ندارد برای همین متوجه اعمال جنسی او با فامیل هایش شدم

مهر شاد که خواهان سریع جدایی از او بود گفت:برای او همه چیز عادی است و همین فردا برای طلاق می آید و بدون هیچ احساسی جدا می شود و تنها من بدبخت باید همه چیزم را برای دادن مهریه به او بفروشم. در چت روم ها نیز عده ای از جوانان که با این مشکل رو به رو شده بودند به بیان حالات و رویکرد شان پرداختند.رضا گفت من پس از برخورد با دختر نبودن زنم در شب اول عقد کنان این عمل را به او گفتم و او فقط ذگریه کرد و چیزی نگفت و از همان شب اول به او گفتم که در صورت اقدامات جنسی من با دیگران نباید دخالت و مخالفت کند و او باید پایبند باشد و گرنه همه چیز را به پدر و مادرش می گوید. رضا گفت اگر مشکلات مهریه نبود او را تا امروز طلاق داده بودم چون پس از شب اول از او متنفر شدم ولی خب من دیگر با او همبستر نمی شوم و فقط همدیگر را تحمل می کنیم.

کیومرث نیز گفت: من شب اول این عمل را بهدلیل اینکه عاشق زنم بودم نادیده گرفتم ولی هیچ وقت به او پس از آن شب اعتماد نکردم و تا جایی که بتوانم به او خیانت می کنم. کیومرث در پاسخ به این سوال که چرا طلاق نمی گیری گفت: او خیال می کند که ما مشکلی نداریم و من متوجه دختر نبودنش قبل از ازدواج نشدم و از سویی دیگر اگر این دلیل طلاق من از او باشد خجالت می کشم در روی برادران ، دوستان و همسایگانم نگاه کنم.

                                                   

                                                       برگرفته از kafka12.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3:43 توسط |


 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:46 توسط جن |


خانوم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگی مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه کشف شده , وحشی , با زیبایی های افسون کننده ی طبیعی.
در سن 21 تا سی سالگی مثل آمریکا یا ژاپن هستند: کاملا کشف شده , بسیار توسعه یافته , آماده برای معامله با پول نقد یا اتومبیل!
در سن 30 تا سی و پنج سالگی مثل هند یا اسپانیا هستند: بسیار داغ , آسوده خاطر و آرام , آگاه به زیبایی های خود.
در سن 35 تا چهل سالگی مثل فرانسه یا آرژانتین هستند: بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند اما هنوز جاده های بسیاری برای تماشا دارند!
در سن 40 تا پنجاه سالگی مثل یوگسلاوی یا عراق هستند: جنگ را باخته اند هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند وبه بازسازی کامل نیاز دارند.
در سن 50 تا شصت سالگی مثل روسیه یا کانادا هستند: بسیار پهناور , آرام و مرز ها بدون مرزبان اما سرمای زیاد , خلایق را از آنان میرماند.
در سن 60 تا هفتاد سالگی مثل انگلستان یا مغولستان اند: با یک گذشته ی درخشان و بدون آینده!
بعد از ۷۰ سالگی شبیه آلبانی یا افغانستان اند: همگان میدانند که در کجایند اما هیچکس به سراغشان نمیرود!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:54 توسط جن |